جوان موفق
این ترم با تمام خوبیها و بدیهای آن بالاخره تمام شد
آری تمام شد...کم-کمک نمرات اعلام می شوند و دوستان دانشجو نتیجه یک بخش کوچک از زندگیشان را میبینند. عمیقا آرزو دارم، صرفنظر از نتیجه خوب یا بد امتحانات، این نتایج تاثیر مثبتی در روند کلی زندگی این دوستان داشته باشد.
یکی از مسائل مهم در فرهنگ فعلی ایران زمین معیارهای انتخاب جوان موفق است. در آنچه که در زیر می آ ید سعی می کنم برداشت خود را از این فرهنگ بیان کرده و به تحلیل آن بپردازم. نظرات شما می تواند این بحث را پر بار سازد.
تلویزیون را روشن کرده و با بی حوصلگی به جستجوی یک برنامه ی سرگرم گننده و مفید در کانالهای وطنی می پردازم. یکی از شبکه ها، با آب و تاب تمام، خبر مقام آوردن تیم ملی المپیاد (مثلا فیزیک) را در مسابقات جهانی اعلام می کند. چند دقیقه بعد مقامات رسمی کشورمان از این فرصت استفاده کرده و از طرف ملت ایران مشت محکمی به دهان استکبار جهانی می زنند که یک بار دیگر نشان دادیم ما بهترین هستیم. در حالیکه بعنوان یک ایرانی وطن دوست از خوشحالی در پوست خود نمی گنجم، سوالی در ذهنم شکل می گیرد " چرا این جوانان منشا اثر واقع نمی شوند!؟"
یکی از این شبکه ها برنامه ی تبلیغاتی در مورد یکی از موسسات آموزشی مشهور کشور پخش می کند که اغلب نفرات اول کنکور سراسری آن سال از موسسه ی آنها آموزش گرفته اند و ....
در یکی از محافل بی خاصیت خانوادگی، یکی از فامیلها برای تشویق و تهییج پسر دبیرستانی اش به خوب درس خواندن خطاب به من می گوید: "فلانی، ... نیز مثل تو استاد دانشگاه و دکتر خواهد شد!!" در همان هنگام نگاه توام با یاس برادر و سایر اعضای غیر دکتر و استاد فامیل را می پایم که با یک آه به نقش روی قالی دوخته می شوند. مجددا این سوال در ذهن نقش می بندد که این اساتید و دکتر ها چه خاصیت بخصوصی دارند که آنها را اینقدر ممتاز می کند!!؟
با توجه به مثالهای فوق بنظر می رسد که معیار غالب در ارزش گذاری جوان ایرانی، موفقیت تحصیلی و ورود به دانشگاها است.
بر گردیم به جامعه و به جوان غیر تحصیلکرده ای که در حال حاضر در بخش صنعت مشغول به کار است، بپردازیم. این جوان همان همکلاسی سوم راهنمایی است. ایشان به دلیل ناتوانی در تحصیل علم، با انگ بی استعداد، از مدرسه اخراج و توسط پدرش به یک (مثلا) مکانیک سپرده شده بود. به سادگی می توان تصور کرد که این جوان بعد از طی چه مشکلات روحی و جسمی به یک استاکار تبدیل شده است و در برخورد با یک همکلاسی تحصیلکرده چه موضعی خواهد داشت.
وضعیت برخی از جوان های موفق دانشگاهی امروز نیازی به بررسی ندارد.
آیا وقت آن نیست که مسئولان فرهنگی کشور به فکر تغییر معیارها باشند! آیا نباید قبول کرد که جامعه به همه ی مشاغل نیاز دارد و در برنامه های تبلیغی جایی نیز برای آنها باز کرد؟ آیا یک مکانیک خوب، یک نجار زبردست در شغل خود موفق است یا یک پزشک بی سواد؟ آیا نباید ملاکهای ارزش گذآری را تعدیل کرد؟
روزی را تصور کنیم که وسایل نقلیه ی عمومی در اعتصاب بوده و دست از کار کشیده اند. منصفانه قضاوت کنیم، نقش یک راننده تاکسی پر رنگ تر است یا یک معلم که با عدم حضورش سر کلاس، دلهای زیادی را شاد می کند!!
طبعا با این نوشته نمی خواهم بر مفید و یا غیر مفید بودن یک شغل و یا حرفه ی خاص مهر بزنم. فقط خواستم مشکلی را مطرح کرده باشم، که از نظر من منجر به مشکلات فرهنگی زیادی می شود. مشکلاتی که احتمالا در عقب ماندگی جامعه ی ما نقشی اساسی دارند...
aو b نقاط ابتدا و انتهاي بازه هستند و f تابعي انتگرالپذير است و dx نمادي براي متغير انتگرال گيري است.
نمايش مي دهند.
را انتگرال نامعين ناميده وحاصل آن را تابعي مانند
با شرط:
را انتگرال معين ناميده و حاصل آن را عددي به صورت زير تعريف ميکنيم: a




وبلاگ انجمن علمی ریاضی خیام